جهان از نگاه عکس
فتو بلاگ عرفان کوچاری
تو این مجموعه سعی کردم زندگی و شرایط سخت بچه های افغان رو که توی یه گاراژ در حال بارگیری هستن رو نشون بدم. جوونایی که فقط به خاطر خودکامگی یه سری آدم مزدور که تو کشورشون جنگ راه انداختن به امید امنیت جانی و درآمد بیشتر وارد بهشت سراب گونه ایران شدن و الان دارن با یه حقوق کم و بدون بیمه بارهایی تا وزن 200 کیلوگرم رو به دوش میکشن. الان هم که وضع اقتصادی ایران نابسامان شده مجبورن باز به یه کشور دیگه مثل ترکیه فرار کنن و همواره به دنبال ارامش تو سرزمینی به دور از وطن خودشون بگردن. 
عکس یه پسر فلج هم تو عکسا هست. اسمش بشیره و زیر بار فلج شده

                                                                          ادامه عکس ها در خبرگزاری تسنیم

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 توسط عرفان |
عبارت ((عکاسی در شرایط سخت)) زیاد به گوشم خورده بود ولی تا قبل از این حادثه دلخراش اون رو با جون و دل تجربه نکرده بودم. از یک طرف ترس و دلهره از ریزش ساختمان و انفجار باقی مونده مواد محترقه و خفگی به خاطر نداشتن ماسک و سوزش شدید چشم , از طرف دیگه هم عدم فوکوس دوربین و بخار کردن لنز و ویزور کار رو هر لحظه سخت تر میکرد.

متاسفانه تو این حادثه دلخراش که در منطقه تهرانپارس رخ داد 4 تن از هم وطنان جون خودشون رو از دست دادند.

ذر بین قربانیان یک کودک هم بود ولی نکته ای حرص آدم رو در میاره اینه که صاحب مواد محترقه که تو طبقه اول ساکن بوده با شنیدن اولین صدای انفجار از خونه فرار میکنه و میره اما همه ی ساکنین دیگه در آتش بر افروخته شده که حاصل حرص و طمع این آدم کثیف بود سوختند!!!

جا داره از همکاری و تلاش بی وقفه آتش نشان های جان بر کف تشکر کنم و برای سلامتیشون صلوات بفرستیم.

                                                  ادامه عکس ها در خبرگزاری تسنیم

نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم اسفند 1391 توسط عرفان |
                                      ادامه عکس ها در خبرگزاری های تسنیم و شبستان


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 توسط عرفان |

چشم که باز می کند از خاک و غبار سردرمی آورد

یک، دو، سه،...

او قد می کشد و همراهش دیوار را بالا می برد

...، شش، هفت،...

هفت ساله می شود، ساعت 10صبح و صدای خنده بچه ها که توی حیاط مدرسه می پیچد

او لابه لای دیوار هایی که خودش ساخته، یواشکی چرت می زند.

هشت، نه،...

روی یکی از دیوار های ضمخت سایه ای می افتد شبیه خودش، چشم می گذارد و پیدایش می کند، دستش را می گیرد و با هم آجرها را روی هم می چینند، تا نزدیکی های خانه خورشید...

ده، یازده،...

یاد می گیرد فکر کند به روزهای فردا، حالا دیگر قدش به آجرهای بالایی نمی رسد

سرش را بالا می گیرد، آفتاب داغ ظهر درست می خورد به مردمک چشم هایش. چشم ها را می بندد و توی ذهنش با آجرها سرسره، آلاکلنگ و هرچه دوست دارد می سازد...

دوازده، سیزده،...

آجرهای گلی بزرگتر و سنگین تر می شود مثل سنگینی یک رنج بزرک که توی دست هایش جا نمی گیرد.

غروب می رسد و کودکانه می خندد به جاده ای که انتهایش ناپیداست.

دوباره گوشه ای خوابش می برد، توی خواب آجرها مداد رنگی می شوند.

مدادهایی قهوه ای و سیاه...

                                                                                                         گل اندام صفری

                                     ادامه عکس ها در آژانس عکس جام









نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم آذر 1391 توسط عرفان |
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟

                                    ادامه گزارش تصویری در خبرگزاری شبستان

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم آذر 1391 توسط عرفان |
مجموعه زیبا و دیدنی چشمه های آب معدنی باداب سورت از شگفت انگیزترین شاهکارهای طبیعت و به عنوان زیباترین چشمه جهان و همچنین دومین اثر طبیعی ملی ایران است.

                                                  ادامه عکس ها در خبرگزاری شبستان







نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام آبان 1391 توسط عرفان |
فیلم ((چ)) با کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا و بازی فریبز عرب نیا در نقش دکتر چمران و بابک حمیدیان و.. تا چندی دیگر بر روی پرده سینما خواهد رفت.

البته به درخواست آقای حاتمی کیا هیچ عکسی از عرب نیا در گریم جدیدش نگرفتم ولی واقعا شبیه شده بود.









نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم آبان 1391 توسط عرفان |

                                                      ادامه عکس ها در خبرگزاری شبستان







نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم آبان 1391 توسط عرفان |

نمیدونید چقدر حس بدیه که آدم حس میکنه یه شکارچی خوبه غافل از اونکه تا چند لحظه دیگه یه طعمه لذیذ برای یه شکار چی دیگه بیشتر نیستی!!!

نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفتم آبان 1391 توسط عرفان |
نمیدونم این سناریوی تکراری و غم انگیز تصادف و مرگ موتورسواران کی می خواد به پایان برسه؟

نمیدونم واقعا ضعف قانون و عدم برخورد قانونی موجبات چنین اتفاقاتی میشه یا مردم ما واقعا فرهنگ رانندگی انواع وسایل و وسایط نقلیه، اعم از موتور و خودروی سواری و اتوبوس و .... رو ندارم؟

فقط این رو میدونم که این بنده خدا که الان عکس هاش پیش روی شماست کلاه داشت ولی کلاهش استاندارد نبود و این از ضعف همیشگی کشور ما آب میخوره و اون چیزی نیست جز نظارت!!!

متاسفانه خبرگزاری به علت دلخراش بودن عکس ها از انتشار اون ها خودداری کرد، من هم از دوستانی که دیدن این عکس ها موجب رنجش خاطرشون شده پوزش می طلبم.















نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم آبان 1391 توسط عرفان |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

ابزار رایگان وبلاگ